شنبه، ۱۱ مهر ۱۴۰۵

چندی پیش در شبکههای اجتماعی این سؤال را مطرح کردم: «در دوران کودکی و رشد، درباره احساسات و مردانگی چه چیزی به شما آموختند؟»
بخش نظرات پر از پاسخهای تلخ اما آشنا بود:
«یاد دادن؟ درباره احساسات؟ شوخی میکنی؟»
«اگه گریهات رو تموم نکنی، کاری میکنم که واقعاً یه دلیل درستوحسابی برای گریه داشته باشی!»
«اون قیافه ناراحت و آویزون رو جمع کن!»
بیشتر ما هرگز عمیقاً به نگاهی که نسبت به هیجانات خود داریم فکر نمیکنیم؛ در حالی که احساسات بر تمام جنبههای زندگی، بهویژه «پدر بودن»، اثر مستقیم میگذارند. چه بخواهیم و چه نخواهیم، ما احساساتمان را بر پایه همان باورهای قدیمی مدیریت میکنیم و معمولاً با هیجانات فرزندانمان نیز درست به همان شیوهای برخورد میکنیم که با احساسات خودمان آموختهایم.
در ادامه، ۳ باور رایج و آسیبزا درباره احساسات را مرور میکنیم:
به احتمال زیاد، هیچکس شیوه سالم مواجهه با احساسات را به والدین ما یاد نداده بود؛ بنابراین آنها نیز طبق درک و توان خود با ما رفتار کردند. به بسیاری از ما آموخته شد که «عصبانیت» قابل قبول است، اما «غمگین بودن» ضعف شمرده میشود. مدام شنیدیم: «محکم باش»، «بیخیالش شو»، «مرد که گریه نمیکنه!».
به همین دلیل جای تعجب نیست که در بزرگسالی، احساساتی را که روزی سرزنش شدهاند سرکوب کنیم، از آنها فرار کنیم یا برای فرونشاندنشان به رفتارهای آسیبزا پناه ببریم.
پرسش تأملبرانگیز: والدین شما چه الگویی از مواجهه با احساسات به شما نشان دادند؟
نگاه جوامع به احساسات تفاوتهایی دارد، اما در بسیاری از فرهنگها همواره این تصویر غلط تقویت شده که مرد واقعی باید سرسخت، نفوذناپذیر و از نظر احساسی کاملاً بیتفاوت به نظر برسد. جامعه به ما القا کرده که مردانگی مساوی است با مخفی کردن رنجها.
با این حال، پژوهشهای علمی دقیق نشان میدهند که سرکوب هیجانات ریشه اصلی بسیاری از بیماریهای روانشناختی، مشکلات جسمی و گسست در روابط زناشویی و خانوادگی است.
پرسش تأملبرانگیز: باورهای عرفی و محیط اطراف شما، چه تصویری از ابراز احساسات در ذهن شما ساخته است؟
گاهی باورهای مذهبی یا اخلاقی نیز به اشتباه احساسات را به دو دسته «خوب» و «بد» تقسیم میکنند؛ گویی احساسات دروغین هستند، نباید به آنها اعتماد کرد و هر هیجان منفی باید فوراً با یک حس مثبت جایگزین شود. برای مثال، این پیام که «اگر اضطراب داری، پس ایمانت ضعیف است».
اینگونه پیامها، با وجود نیت اولیه خیرخواهانه، میتوانند بسیار مخرب باشند؛ چراکه انسانها را به خاطر داشتن احساساتی که بخش طبیعی ساختار روان است، دچار حس گناه و شرم میکنند.
واقعیت این است: هیچ احساس بدی وجود ندارد؛ بلکه شیوه پاسخ و رفتار ما در برابر آن احساس است که میتواند درست یا نادرست باشد.
پرسش تأملبرانگیز: آیا تا به حال به خاطر تجربه ترس، اندوه یا خشم، احساس گناه یا سرزنش درونی کردهاید؟
شناخت این الگوهای ذهنی کهنه به ما کمک میکند چرخه سرکوب را متوقف کنیم، رابطه صمیمانهتری با فرزندانمان بسازیم و به آنها یاد بدهیم که تمام احساسات انسانی اعتبار دارند و نیازمند شنیده شدن هستند.
منبع:
مقاله 3 Messy, Mixed Messages You May Have Learned About Emotions به قلم Ted Lowe، منتشرشده در پایگاه All Pro Dad
بازنویسی و تنظیم برای انتشار: شبکه اوقات فراغت